ابراهيم اصلاح عربانى
243
كتاب گيلان ( فارسى )
وقتى خبر شورش به شاه عباس رسيد حكام رشت و كوچسفهان و فومن را مأمور سركوبى شورشيان نمود . خسرو شهريارى حاكم رشت ، على سلطان چاپلو حاكم كوچسفهان ، اغورلو سلطان چگينى حاكم فومن به اتفاق جمعى از دولتيان گيلان بيهپس به سوى قلعه لاهيجان رهسپار شدند . برخى از مورخان تعداد دولتيان را 10 هزار سوار مسلح نيزهدار نوشتهاند . در برخوردى كه بين قواى دولت و شورشيان رخ داد كاركيا على به ضرب گلوله كشته شد و رؤساى چپك و اژدر فرار كردند . عدهاى از شورشيان كشته و زخمى شدند و گروهى نيز متوارى گشتند . يكى از رهبران شورشى كه به نوشته عبد الفتاح فومنى خواهرزاده پير شيخ على پاشيجائى بوده به دست عمال نعمت اللّه صوفى حاكم ديلمان افتاد . وى را در ميدان لاهيجان پوست كنده به قتل رسانيدند . در لشتنشا وضع همچنان ناآرام بود . پادشاه صفوى كه از مردم گيلان سخت ناراضى و در عين حال بيمناك بود فرمان قتلعام اهالى لشتنشا را صادر كرد و به گفته مؤلف « تاريخ گيلان » به درويش محمد خان اروملو و امراى بيهپس دستور داد به اتفاق سپهسالاران و اعيان به ولايت لشتنشا رفته قتلعام نمايند . محمد خان اروملو كه از نتايج قتلعام مردم لشتنشا بيمناك بود از در مسالمت وارد شد و مردم را از عواقب نافرمانى بر حذر داشته 3 روز به آنان مهلت داد كه دست از سركشى و عصيان بردارند و به ناآراميها پايان بخشند . چون پس از انقضاى مهلت وضع همچنان ناآرام بود در روز 19 ربيع الآخر 1003 هجرى قمرى مصادف با اواخر اسفند و اوائل فروردينماه گروهى بيشمار از افراد چگينى و اروملو و صوفى لشتنشا و روستاهاى اطراف را مورد حمله قرار داده عده زيادى از مردم بيگناه را به قتل رسانيدند و اموال بسيار به غارت بردند . پس از آن از سوى شاه عباس ، اغورلو سلطان چگينى به حكومت لاهيجان و لشتنشا منصوب شد . قيام مردم فومن شاه عباس در سال 1006 هجرى قمرى وزارت و حكومت گيلان را به ميرزا محمد شفيع ( ميرزاى عالميان ) سپرد و ميرزا نيز ادارهء امور فومن را به اصلان بيك محول كرد . اصلان بيك كه مردى جابر و ظالم بود با وضع مالياتهاى سنگين و ظلموستم بسيار مردم را سخت در فشار گذاشت . در مدت 5 سال حكومت او عده زيادى از هستى ساقط شدند و جمعى ترك يار و ديار نموده به نقاط ديگر رفتند . عبد الفتاح فومنى در شرح مظالم او مىنويسد : در ايام او اين سخن عام بود * كه ايام او شرّ ايام بود . در اين موقع گروهى از مردم زرميخ و تنيان و ماكلوان فومن كه از جور و بيداد اصلان بيك و عمال او به جان آمده بودند نزد كاركيا فتحى يكى از بزرگان فومن رفته از وى چارهانديشى و دادخواهى كردند . كاركيا فتحى سالها از ملازمان دربار شاه عباس بود ، ولى در همان ايام از ملازمت دربار خسته شده صلاح كار خويش در كنارهجوئى ديد ، بدينجهت به موطن خود بازگشته به كار كشاورزى و زراعت پرداخت . او كه خود پس از اندكمدتى از بيدادگرى اصلان بيك آگاهى يافته بود ، سكوت و تسليم را در برابر تعدى و تجاوز عمال حكومت روا نديد و مردم را به قيام دعوت كرد . مردم ستمديده كه رشتههاى اتحاد و اتفاق با يكديگر را محكم كرده و براى مقاومت در برابر مظالم بيدادگران عنان خويش به دست مردى عدالتخواه سپرده بودند به مبارزه اميدوار و دلگرم شدند . اصلان بيك بر اين احوال كموبيش آگاهى يافت ، اما از آنجا كه مست بادهء غرور و خودخواهى بود وقعى بدان ننهاد و براى سلام نوروزى نزد پسر ميرزا شفيع به لاهيجان رفت . در اين موقع كه 1012 سال از هجرت مىگذشت كاركيا فتحى و پيروان او از غيبت اصلان بيك استفاده كرده شورش آغاز كردند . ابتدا خانه اصلان بيك را مورد حمله قرار داده 3000 تومان از وجوه ديوانى را ضبط نمودند و اسباب و اثاثيهء خانه را تاراج كردند . سپس به قصد كشتن سپهسالار بو سعيد مير متوجه منزل او شدند . وى كه مردى آگاه و محتاط بود و از چگونگى مخالفت كاركيا فتحى و حركت مردم اطلاع داشت از راه حزم و احتياط خانه را خالى كرده و مخفى شده بود . شورشيان كه از دست يافتن به بو سعيد مير مأيوس شده بودند به جانب شنبهبازار رهسپار گرديدند . روز بعد كاركيا فتحى توقف در فومن را صلاح ندانسته خانواده خود را روانهء جنگل نمود و خود نيز به اتفاق پسر و برادر و پيروان خويش به جنگل تتفرود ماكلوان عزيمت كرد . از آنسو وقتى خبر شورش كاركيا فتحى به گيلان بيهپس رسيد امير خواند سپهسالار رشت ، حاجى على خان سپهسالار كوچسفهان و مير حاتم سپهسالار شفت با افراد مسلح خود به سوى گوراب فومن تاختند و از آنجا به توصيه بو سعيد مير به شنبهبازار عزيمت كردند . اصلان بيك نيز كه از واقعه آگاه شده بود با شتاب خود را به اردوى دولتيان رسانيد . پس از آنكه اردوئى مركب از پنج تا شش هزار نفر آماده شد به فومن رفته خانه كاركيا فتحى را به تصرف درآوردند ؛ سپس به تعقيب و توقيف شورشيان و مخالفان پرداختند و كاركيا فتحى و اقوام و بستگان او را نيز دستگير كردند و اموال تمامى آنها را مصادره نمودند و به سراغ تمام كسانىكه پول و ثروتى داشتند رفته به زور عذاب و شكنجه دارائى آنان را ربودند . به دستور اصلان بيك كاركيا فتحى و پسر و برادر و ساير سران شورش را در غلوزنجير ابتدا به رشت و بعد به لاهيجان برده در كوچه و بازار گردانيدند و بالاخره در بازار فومن آنان را به قتل رسانيدند . پس از اين واقعه اصلان بيك چون ديوانهاى زنجير گسسته حمله و تجاوز به مردم را آغاز كرد . آنچنانكه مورخان دربارى نيز به زشتى اعمال و كردار او اعتراف كرده وى را مورد سرزنش قرار دادند . عبد الفتاح فومنى در اينمورد مىنويسد : « بعد از آنكه اصلان بيك جبار ، سر آن جوررسيدگان روزگار را پامال و مال ديوانى را بازيافت نمود ابواب مؤاخذه و مصادره بر روى ساير رعايا و كدخدايان گشوده خانهها خراب كرد و مبلغهاى كلى به طريق ترجمان از مردم گرفته تا انقضاى مدت شش ماه بازار شكنجه بيگناهان و معركهء آزار بيچارگان گرم بود . « 9 » »
--> ( 9 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، صفحهء 177 .